«بیداری؛ نقطهٔ آغاز هر تحول در جوامع بشری است.»
بیایید این بار بدون تعارف به خود نگاه کنیم؛ ما بیش از آنکه در محاصرهٔ کمبودها باشیم، در اسارت ندانستن ها ماندهایم. سالهاست واژهٔ «نبود فرصت» را تکرار میکنیم؛ اما کمتر جرئت کردهایم بپرسیم: وقتی فرصت آمد، ما چه کردیم؟ حقیقت این است که بسیاری از فرصت ها نه در نبود امکانات، بلکه در نبود فهم و آمادگی از میان رفتهاند.
درد اصلی جامعه، تهیبودن دست ها نیست؛ تهیبودن ذهنهاست. تا زمانی که شیوهٔ اندیشیدن تغییر نکند، هیچ تغییری ماندگار نخواهد بود. ساختن دیوارها آسان است؛ اما ساختن انسان دشوار؛ و تا انسان ساخته نشود، هر آنچه ساخته شود، دیر یا زود فرو میریزد یا بیاثر میماند.
نسلی که به جای فهمیدن، تنها حفظ میکند؛ به جای اندیشیدن، فقط تکرار میکند؛ و به جای درک، صرفاً به دنبال مدرک است، در بهترین شرایط هم به سرانجامی نخواهد رسید. چنین نسلی نه تنها فرصتها را خلق نمیکند، بلکه همان فرصت های موجود را نیز نادیده میگیرد یا بیثمر میسازد.
تحول از بیرون تحمیل نمیشود؛ از درون شکل میگیرد. زمانی که انسان جرئت کند از خودش آغاز کند، باورهایش را به چالش بکشد، و مسئولیت فهمیدن را بپذیرد، همانجا نخستین جرقهٔ تغییر زده میشود. جامعهای که افرادش پرسشگر، تحلیلگر و مسئول باشند، ناگزیر مسیر پیشرفت را پیدا خواهد کرد.
پس اگر به دنبال آیندهای متفاوت هستیم، باید به جای تغییر ظواهر، به تغییر انسان بیندیشیم؛ زیرا همهٔ راهها، در نهایت، به آگاهی ختم میشوند.