در جوامعی که آموزش، محور اصلی تغییر و پیشرفت شمرده میشود، نهادهای تحصیلی فقط محل تدریس چند مضمون و برگزاری چند امتحان نیستند؛ بلکه کارخانههای انسانسازیاند. آیندهی یک جامعه، نوع تفکر نسل آینده، کیفیت رهبری، میزان آگاهی مردم و حتی سرنوشت اقتصادی و فرهنگی کشور، تا حد زیادی وابسته به کیفیت مدیریت در نهادهای تحصیلی است. با این حال، بسیاری از نهادهای تحصیلی نه با کمبود امکانات، بلکه با یک بیماری خاموش و خطرناک سقوط میکنند؛ بیماریای به نام «مدیریت براساس مصلحت».
سقوط نهادها همیشه ناگهانی نیست. بسیاری از مراکز آموزشی(نهادهای تحصیلی) در ظاهر فعال، پرجمعیت و آرام به نظر میرسند، اما در درون، آرامآرام کیفیت، نظم، انگیزه و اعتماد را از دست میدهند. این سقوط تدریجی زمانی آغاز میشود که حقیقت قربانی مصلحت گردد و تصمیمهای مدیریتی نه براساس نتیجه، عدالت و شایستگی، بلکه براساس روابط، ترس، تعارف و رضایتهای موقتی گرفته شود.
مصلحت؛ آرامش کوتاهمدت، بحران بلندمدت
مدیریت مصلحتمحور معمولاً در ابتدا خطرناک به نظر نمیرسد. مدیر برای جلوگیری از ناراحتی افراد، از تطبیق نظم صرفنظر میکند؛ استاد ضعیف را فقط بخاطر رابطه یا سابقه حفظ میکند؛ در برابر بینظمی سکوت میشود؛ افراد مسئولیتناپذیر مورد بازخواست قرار نمیگیرند؛ و هر نوع اصلاح جدی به آینده موکول میشود.
در ظاهر، همهچیز آرام است؛ کسی ناراحت نشده، اختلافی دیده نمیشود و محیط بدون تنش به نظر میرسد. اما همین آرامش مصنوعی، آغاز فروپاشی تدریجی یک نهاد است. زیرا نهادی که در آن شایستگی جای خود را به مصلحت بدهد، بهمرور اعتماد افراد توانمند را از دست میدهد.
افراد پرتلاش وقتی ببینند میان انسان مسئول و غیرمسئول تفاوتی وجود ندارد، انگیزهی خود را از دست میدهند. استاد باکیفیت، محیط را ترک میکند؛ دانشآموز مستعد دلسرد میشود؛ و فرهنگ بیتفاوتی کمکم به یک عادت تبدیل میگردد.
خطر بزرگ در نهادهای تحصیلی
اشتباه در یک شرکت تجارتی ممکن است فقط زیان مالی داشته باشد، اما اشتباه در مدیریت نهادهای تحصیلی، سرنوشت یک نسل را تغییر میدهد. وقتی مدیریت آموزشی براساس مصلحت شکل بگیرد، جامعه در آینده هزینهی آن را میپردازد.
دانشآموزی که در محیط بینظم تربیه میشود، در آینده نمیتواند مسئولیتپذیر باشد. استادی که بدون معیار و کیفیت در صنف باقی میماند، صدها شاگرد ضعیف تربیه میکند. نهادی که بخاطر روابط شخصی، معیارهای علمی را قربانی میکند، در حقیقت به جامعه انسانهای کمظرفیت و غیرمسلکی تحویل میدهد.
به همین دلیل، مدیریت در نهادهای تحصیلی نباید براساس مصلحت باشد؛ زیرا نتیجهی تصمیمهای امروز، سرنوشت فردای جامعه است.
چرا برخی مدیران به مصلحت پناه میبرند؟
مدیریت براساس مصلحت، همیشه از نیت بد سرچشمه نمیگیرد. گاهی مدیر میخواهد محیط آرام بماند، کسی ناراحت نشود یا روابط حفظ گردد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که آرامش ظاهری، از حقیقت مهمتر میشود.
برخی مدیران از تصمیمهای سخت میترسند. تطبیق نظم، ارزیابی واقعی عملکرد، بازخواست افراد ضعیف و ایجاد تغییرات جدی، نیازمند شجاعت مدیریتی است. هر مدیری توانایی ایستادن در برابر فشارها، انتقادها و توقعات شخصی را ندارد.
از سوی دیگر، در بعضی نهادها فرهنگ رابطهمحوری به حدی قوی میشود که شایستگی عملاً بیارزش میگردد. در چنین فضایی، افراد نه براساس توانایی، بلکه براساس نزدیکی، نفوذ و روابط باقی میمانند. این وضعیت، نهاد را از درون تهی میسازد.
تفاوت مدیریت نتیجهمحور با مدیریت خشن
بعضیها تصور میکنند مدیریت نتیجهمحور یعنی سختگیری افراطی یا بیرحمی؛ در حالیکه نتیجهمحوری به معنای عدالت، پاسخگویی و مسئولیتپذیری است.
مدیریت نتیجهمحور، انسانیت را حذف نمیکند؛ بلکه میان احترام به انسان و حفظ معیارها تعادل ایجاد میکند. در چنین مدیریتی: تلاش دیده میشود، کیفیت ارزش دارد، بینظمی عادی نمیشود و هر فرد براساس عملکردش ارزیابی میگردد.
نهاد موفق، نهادی نیست که هیچکس در آن ناراحت نشود؛ بلکه نهادی است که در آن عدالت، نظم و کیفیت قربانی روابط شخصی نگردد.
جامعهای که آموزش را قربانی مصلحت کند
هیچ جامعهای با شعار پیشرفت نمیکند. پیشرفت واقعی زمانی شکل میگیرد که نهادهای تحصیلی بتوانند انسانهای باکیفیت، مسئول و آگاه تربیه کنند. اگر در این نهادها مصلحت بر حقیقت غلبه کند، جامعه در آینده با بحرانهای عمیقتری روبهرو خواهد شد؛ بحران ضعف تخصص، ضعف مدیریت، فساد، بینظمی و سقوط اعتماد عمومی.
جامعهای که در آن معیارهای علمی قربانی روابط شود، دیر یا زود بهای سنگینی خواهد پرداخت. زیرا آینده را کسانی میسازند که امروز در همین نهادها تربیه میشوند.
نتیجهگیری
سقوط نهادها همیشه با یک بحران بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی با چند سکوت کوچک، چند مصلحت ظاهراً ساده و چند تصمیم احساسی شروع میشود. وقتی مدیر برای حفظ آرامش موقتی، از حقیقت فاصله بگیرد، نهاد بهتدریج روح خود را از دست میدهد.
امروز بیش از هر زمان دیگر، نهادهای تحصیلی به مدیریت شجاع، عادل و نتیجهمحور نیاز دارند؛ مدیریتی که بتواند میان احساسات و مسئولیت، تعادل برقرار کند و آیندهی جامعه را قربانی مصلحتهای زودگذر نسازد.
زیرا در نهایت، هر نهاد تحصیلی یا با حقیقت رشد میکند، یا زیر سایهی مصلحت، آرامآرام سقوط میکند.